مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
شهری که دعوت کرده بود از آفتاب ای مرد وقت وفای عهد، خود را زد به خواب ای مرد افسوس متن و خط و مُهر نامههاشان را انکـارهـا کـردند روز انتـخـاب ای مرد وقتی که سر چرخاندی، از جمعیت مسجد دیدی فقط تنهاییات را در رکاب ای مرد دادند با شمشیر و سنگ و دشنه و دشنام آئـیـنههای اعـتـمادت را جـواب ای مرد آبی طلـب کردی ولی دریـای احـمر شد در دل چه سرّی داشت آن دم ظرف آب، ای مرد آوارگیهایت به خاطر ماند و باقی نیست از کوفۀ آن عصر، جز قصری خراب، ای مرد خون گریه کردی غربت او را شجاعانه وقت شهادت، ای سفیر آفـتاب، ای مرد |